تبليغاتX
انديشه ها

انديشه ها

آنچه شما هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید!

 

مادر

ماکسیم گورکی

ما  سوسیالیست هستیم.یعنی دشمن مالکیت خصوصی که مایه نفاق بین مردم است،انها را بر علیه یکدیگر مسلح میکند و تضاد منافع اشتی نا پذیری را بهوجود می اورد و با کوشش در پنهان کردن یا توجیه کردن این خصومت دروغ میگویند و همه مردم را با دروغ و ریا و کینه تباه میسازد.ما معتقدیم جامعه ای که انسان را فقط وسیله ثروتمند شدن میداند غیر بشریست و چنین جامعه ای دشمن ماست.ما میخواهیم علیه همه شکلهای بردگی جسمانی و معنوی بشر که چنین جامعه ای بکار میبرد و علیه تمام شیوه هایی که بشر را بنفع حرص و از از همدیگر جدا میسازد مبارزه کنیم و مبارزه خواهیم کرد...ما کارگران کسانی هستیم که کارمان همه چیز را ایجاد میکند.ما از حق مبارزه برای حیثیت انسانی خویش محرومیم.میخواهیم انقدر ازادی داشته باشیم تا به مرور قدرت را در دست بگیریم یعنی قدرت در دست توده بیفتد..............................

 

ما انقلابی هستیم و تا وقتی که عده ای به عده دیگر ظلم میکنند انقلابی خواهیم بود.ما علیه جامعه ای مبارزه میکنیم که شما را مامور دفاع از منافع ان کرده اند.اشتی بین ما میسر نخواهد بود مگر وقتی که ما پیروز شده باشیم.زیرا پیروزی با ما یعنی ستمدیدگان  خواهد بود.اکنون دیگر کسی را ندارید که بنام تسلط شما بتواند با افکار مبارزه کند.تا کنون تمام دلایلی را که میتوانست از حمله عدالت جبری تاریخ حفظتان کند بپایان رسانیده اید..دیگر نمیتوانید در قلمرو فکر چیزی بیافرینید یعنی روحا عقیم هستید.ولی افکار ما با نیرویی روز افزون توسعه مییابد در توده های مردم نفوذ میکند و انان را بمنظور مبارزه برای ازادی مبارزه سخت . بی امان متشکل میسازد.دستهایی که امروز برای خفه کردن ما بکار میبرید فردا دست ما را برادرانه خواهند فشرد.تمام انچه شما میکنید جنایتکارانست زیرا جز در فکر برده ساختن بشر نیستید.لیکن کار ما دنیا را از شر غولان و اشباحی که دروغگویی،حرص و کینه شما افریننده انهاست رهایی میبخشد..به زودی توده کارگران و دهقانان ازاد خواهند شد و عالمی ازاد،هماهنگ و بی پایان به وجود خواهد اورد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

هر جامعه ای که بر مبنای فریبکاری استوار شود و حتی اگر فقط میان مشتی از نخبگان،جرم و جنایت را به عنوان یک جنبه از رفتار پذیرفته شده تحمل کند و در همان حال یک گروه دیگر را حال هر قدر هم اندک باشد از حق و حقوقی که نسبت به زندگی خود دارد محروم کند خود را به تباهی اخلاقی و در نهایت به فراموشی کامل محکوم میکند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

پسر بچه ای ده دوازده ساله تو کتاب فروشی از من پرسید چه کتابی بخرم  ؟ دوست دارم نسبت به کتابهایی که تا به حال خوندم متفاوت باشه......منم باز به سراغ  بهرنگ رفتم...گفتم این و بخون..( مجموعه کامل قصه های بهرنگ)..من این کتاب و به یک دوست کوچیک تو سن و سال تو معرفی کردم و هدیه دادم. حالا هم به تو میگم. و بهش سفارش کردم وقتی به داستان ماهی سیاه کوچولو رسید بعد از خوندن در موردش خوب فکر کنه. گفتم بهرنگ برای شما ها مینوشت ..طوری اندیشه والا و بزرگش و در قالب داستانهای کودکانه گنجونده که بتونی  بهش تعقل کنی..بری به دنبال ارمان و اندیشش...همه این نوشته ها رو با دقت بخون..کتاب و با خوشحالی قبول کرد و خرید و رفت.....فراموش کردم واسش تو صفحه سفید اول کتاب  بنویسم که همچون بهرنگ عزیز با دانش و اگاهی چون سیلی شامخ و ستبر با متانت پیش برو و هیچ حد و مرزی جز حقیقت نشناس.......بدان رمز بقاء و برتری انسان همین رفتار اگاهانه اوست........          به یاد اون دوست  کوچولوی عزیز که هیچ وقت ندیدمش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

روح پراگ

قسمت دوم

.....اگر چه در ابتدا بسیاری از مردم از این اعمال به وحشت میافتند اما سرانجام قانع میشوند که چنین روشهایی دست کم موثرند.در واقع نظام توتالیتر در اوج تکامل خود به دلیل تعداد خادمان فرمانبرداری که میتواند انها را در سراسر جامعه به کارگیرد در خور ملاحظه است.انها به هر صورت از این لحاظ که بنا به دلایل متفاوتی در خدمت نظام هستند با حامیان اولیه ان فرق دارند.محرک انها دیگر نه شور و شوق که ترس است.اما کسی که انگیزه ی اعمالش ترس مدام است ویژگی ای را که تمام فرهنگ ما به ان میبالد از دست میدهد:او خلاقیت را از دست میدهد.چشم انداز را از دست میدهد.تنها ارزوی او این است که زنده بماند..زمانی که شهروندان ظاهرا وفادار،خادمان فرمانبردار اما فاقد خلاقیت به اوج خود میرسد،هنگامی که نتایج انتخابات قویا به سود نظام است انگاه نظام به نحو تناقض امیزی شروع به ترک خوردن میکند.این بحران به دلیل کندی نظام در نشان دادن واکنش به سرعت از حوزه ی روشنفکری و معنوی در تمام حوزه های زندگی منتشر میشود.به اقتصاد ،روابط انسانی و اخلاقیات میچسبد و در نهایت حتی در موضوعهایی از قبیل اب و هوا منعکس میشود که هیچ کس مسئولیت شان را به عهده نمیگیرد.قدرت توتالیتر معمولا وجود بحران را انکار میکند و میکوشد ان را به سود خود برگرداند.به عبارت دقیق تر سعی میکند هر انچه را تا همین اواخر یک نیاز طبیعی انسانی بوده اما به برکت وجود توتالیتریسم به چیزی استثنای تبدیل شده است دگرگون نماید و به امتیاز بدل کند..حتی حق زندگی کردن به امتیاز بدل میشود.از این روهر چیزی برای فاسد کردن مردم تبدیل میشود.نظام توتالیتر اگاهی شهروندی مردم و اعتماد به نفس انها را در هم میشکند.بسته به میزان عمق بحران و پیشرفتگی تباهی جامعه طبقه ای از مردم که از امتیازهای استثنایی برخوردارند فراختر میشود.انها فراسوی انتقاد و بالاتر از قانون قرار میگیرند.انها میتوانند کارهایی بکنند که دیگران نمیتوانندد.انها حتی میتوانند مرتکب جنایت شوند.این طبقه ی ممتاز به سرعت دلسرد میشود و به طبقه ای فاسد،به خادمان فربه و بی لیاقت نظام تبدیل میشوند.اما از ان رو که نظام به انها قدرت میدهد و بیشتر وظایف مهم و مقامها را به انها محول میکند انها دقیقا همان کسانی هستند که از همه بیشتر در تعمیق و افزایش بحران و نیز درماندگی اشکار بیشتر و بیشتر نظام توتالیتر سهیمند....این طبقه طبق معمول قادر نیست از درون صفوف خود شخصیت برجسته یا پر جذبه ای را پدید بیاورد.اگر نظام بعد از مرگ رهبر یا نسل اولین رهبران خود باقی بماند حکومت به دست ادمهای بی سر و پا می افتد که جامعه را به سرعت به انحطاطی عمیق سوق میدهند....نظام توتالیتر با وعده ی بهتر کردن وضعیت جامعه و زندگی شهروندان خود به قدرت میرسند.و با از بین بردن نحوه ی از پیش سازمان داده شده ی جامعه و در نتیجه بدتر کردن زندگی اکثر جمعیت کشورقدرت را از دست میدهد. پایان نظامهای توتالیتر چه راست و چه چپ به شیوه های گوناگون گاه با کشت و کشتارو گاه به طرز تعجب اوری سریع و با صلح و صفا اتفاق می افتد.انگاه در قیامی مردمی نابود میشوند و بعضی وقتها هم فرجامشان نتیجه ی فعالیت اصلاح طلبانیست که هنگامی که این نظام اشکارا تمام ابزار عملکرد جامعه حتی در سطحی مقدماتی را از دست داده اند از درون نظام پدیدار میشوند.توتالیتریسم با روا دانستن حکومت نامحدود و تزلزل ناپذیر یک فرد واحد که غالبا از نظر اخلاقی و عقلی دیوانه است نه فقط برای کسانی که بر انها حکومت میکند بلکه برای تمام نوع بشر یک فاجعه است.در گذشته اخیر به ویژه در ایام بحران حکومت توتالیتر میدانی را برای انتخاب نشان میداد که در نظر بخش های بزرگی از جامعه منطقی بود.وقتی تجربیات غم انگیز امروز تا انداره ای فراموش شوند یا هنگامی که جامعه خود را گرفتار بحرانی عمیق بیابد ممکن است بار دیگر بدیلی را به مردم ارائه کنند که به طور خطرناکی جذاب و فریبنده است...............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

روح پراگ

قسمت اول

روح پراگ کتابیست که به تازگی خریداری کرده و خوانده ام.البته قصد ندارم درباره کتاب زیاد بگویم تا لذت خواندش را بگیرم ..فقط تا انجا میگویم که با خواندش احساس کردم در صفحاتش  گاهی و.طنم،مردم و نوع حکومتمان رادیدم ....این کتاب تنها به این علت چاپ شده است چون ضد کمونیستیست..انها که اجازه چاپ چنین کتابی یا کتابهایی را میدهند نمیدانند که گوشه دیگرش به خودشان بر میگردد.....ولی باز هم جای شکرش باقیست که دانسته یا ندانسته این کتابها چاپ میشوند که به هر چه بیشتر اگاهیمان کمک میکند........

از این کتاب قسمتهایی را که واقعا لازم است بدانیم را انتخاب کرده ام....

 

......جایی که مردم در تظاهراتی عظیم خواستار ختم دموکراسی شدند و چهل سال بعد خواهان پایان یافتن توتالیتریسم.من شور و شوقی را که با ان نظام توتالیتر چهل سال پیش در کشورم تاسیس شد یاد اور شدم و هنوز هیجان عنان گسیخته ای را که از به قدرت رسیدن هیتلر در المان استقبال کرد به یاد دارم..(درست مثل سرنگونی نظام سلطنتیمان و روی کار امدن مذهبیون و استقبال مردم از دیکتاتوری ا.م.ا.م و یارانش)نیمه اول قرن به ما نشان دادکه نظام های توتالیتر تمام جوامع و تمام ملتها را مجذوب خود کردند.انها از طریق امیزه ای از خواب و خیال های ارمانشهری و وعده های عوام فریبانه و نیز توسل به ایده های شهروندان معمولی درباره نظم و سازمان عادلانه جامعه به محبوبیت دست یافتند.(البته این مطالب بیشتر به امروزمان نیز بر میگردد...)انها به مردمی که دام یکنواختی زندگی خود گرفتار شده بودند ارمانهای بزرگ و نیز رهبر پر جذبه ای را عرضه کردند که انها را از بار تصمیم گیری خود،از مسئولیت قبول خطر ازاد میساخت و علاوه بر این انها را به سوس ارمانی هدایت میکرد که به زندگیشان معنا و مفهوم میبخشید .بسیاری از جنبه های نظام توتالیتر در مراحل اغازین خود گیرا و با ابهت اند:قاطعیت ،وضوح برنامه ها،و قوت و قدرتی که با توسل به ان به مشکلاتی میپردازد که یک دموکراسی درست به دلیل ماهیت خود نمیتواند انها را به ان شیوه حل کند.نظام توتالیتر هر انچه را که شهروند عادی را نگران میسازد ممنوع میکند و به اتخاذتدابیری میپردازد که او را تحت تاثیر قرار دهند.این نظام بخشی از انچه را در خلال به قدرت رسیدن خود مصادره کرده یا دزدیده است در نظر میگیرد.مردم را به وحشت میاندازد.مخالفان خود را به زندان میاندازد یا به قتل میرساند و به این تر تیب یکپارچگی و وحدتی ظاهری را پدید میاورد.این نظام در ابتدا به گونه ای تقربا جادویی کار امد به نظر می اید و این تاثیر را با برگزاری جشنها،تظاهرات و رژه های نمایشی و خیره کننده تقویت میکند.انها در روزهای اغازین خود درست به دلیل برخورداری از حمایت توده ها و وحدتی که دست کم در ظاهر به نمایش میگذارد مقتدر به نظر می اید.در خالال گذشت یک یا دو نسل چه اتفاقی افتاد که باعث فروپاشی نظام شد؟چرا بچه ها و نوادگان ان ارزوی بازگشت به ان دموکراسی را داشتند که اجدادشان ان قدر به وضوح و مشتاقانه از ان دست کشیده بودند؟.....

این نظام در مرحله اول به دلیل شخصیت رهبر و دارو دسته او ظاهرا پر جنب و جوش مینماید نظامیست که نظم قدیم و قوانین و عادات و سنتهای ان را سرنگون کرده است.اما دقیقا اصل و اساس توتالیتاریسم مسلم میگیرد که همه مردم اطاعت خواهند کرد .و همهگان  به نام ارمان،رهبر،مرکز قدرت با هم متحد خواهند شد....این نظام قصد دارد هم  به نابودی شخصیت بپردازد و هم مردم را به موجوداتی غیر انسانی بدل کند تا انها تعمدا تمام سر چشمه های فردیت و قوه ابتکار را در درون خود سرکوب کنند.این نظام به یک فرد یا گروه واحد التفات دارد و به هزینه تمام ان دیگران از او حمایت میکن.در نتیجه لاجرم باید نه فقط با نیازهای احاد بسیار بلکه با نیازهای تمام افراد جامعه نیز درگیر شود.قدرت توتالیتر تنوع عقاید را مجاز نمیداند.فعالیت روشنفکرانه ناممکن است.هر فرد صرف نظر از خلق و خوی درونی خود باید خودش را با الگوی رسمی همساز کند.جلو رشد شخصیت او گرفته میشود ......عده ای سعی میکنند در برابر چنین تحولی از خود دفاع کند..انها اعتراض میکنند و خواستار تغییر میشوند.نظام توتالیتر فقط یک جواب بلد است  به زور متوسل میشود.از این روست که این حکومت نمیتواند بدون پلیس و دادگاههای فرمایشی و اعدامهایی که اغلب فقط به طور ناشیانه ای سرپوشی برای جنایت اند وجود داشته باشد. مردم از این اعمال به وحشت میافتند اما سر انجام قانع میشوند که چنین روشهایی دست کم موثرند..........ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

دریچه را بر میله ها نبندید

باد عزیز

صدای گنجشکان بریده میشود

دیوارها تنگ تر می فشرند ما را

و در بزرگ اهنی

نه انجا

که بر پاشنه ی صورت ما می چرخد

 

شاعر.رضا. چ.                             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

محرم،تاریخ،احساسات،زنان در 1400 سال پیش

ما ایرانی ها برای هر موضوعی بیشتر جنبه احساسی ان را می پذیریم تا جنبه تاریخی اش. احساسات سبب میشود به عمق موضوع تعقلی نشود...مهم این است که بدانیم تاریخ چه میگوید.همه میدانیم هنگامی که معاویه میمیرد قیامها و شورشهای زیادی  شکل میگیرد که یکی ازانهاقیام امام حسین (ع) بود.تمامی این قیامها تنها برای بدست اوردن قدرت و حکومت بوده است که ایشان شکست میخورند امر به معروف و نهی از منکر  از جانب ایشان  فقط برای یزید و دستگاه خلافتش بوده است .براستی اگر امام حسین شکست نمیخورد چه نوع حکومتی مد نظرش میبود ؟یا میخواستند با کشاورزان و دهقانان و فئودالها چه کنند؟میخواستند بگویند ازادی دهقانان؟جز اینکه تاریخ میگوید کسی که روی کار می اید همان میشود که فرد قبلی بوده است.انکس که زور میشنود خود زورگو و ظالم میشود.این شورشها ضد حکومتی بوده  برای مردم و وطن هرگز نبوده.چرا که ان موقع مردم فکر نمیکردند و اگاه نبودند که بخواهند برای خواسته هایشان حرفی بزنند و کاری بکنند و کسی هم به پا خیزد و برای انها کاری انجام دهد تصمیم گیرنده همان روئسای قبایل بودند و فرقی هم نمیکرد که انها کی باشند هر کس بود قبیله اش قبولش داشت.امام حسین با رییس قبایل بیعت میکرد .مردم هم قبول میکردند.. امروز با پیشرفت روز افزون علم و تکنولوژی و دانش و اطلاعات مردم هنوز در نادانی و نااگاهی هستند و از جانب حکومت ها سرکوب شده.چه رسد به ان روزگار.متاسفانه رسانه ها با پخش برخی فیلم و سریالها و میز گردها و گفتگوها عجیب کار میکنند و به فکر مردم چیزهای دیگر میخورانند..و عوام از روی احساسات و ان کودکی که به تازگی میخواهد وارد تاریخ و علوم شود چنین تصاویر و حرفهایی را به اسانی قبول میکنند..نا گفته نماند که در این میان تضادی بین خانه و مدرسه به وجود میاید..بچه ها در خانه چیزهای دیگری مشنوند.در کوچه و خیابان مردم را به گونه ای دیگر میبینیم.هر چند این زیاد عجیب نیست این ریا کاری عمومی یا تقیه ی ملی برای ما ریشه در تاریخ دارد.این بازی اصلا دوست داشتنی نیست.تاریخ در اینجا تنها چیزی را که بر میتابد حقه بازیست.ای کاش تاریخی بی شیله پیله و دور از دستان توتالیتر داشتیم.واما میبینیم میگویند حر چون توبه کرد ادم خوبی شد.تاریخ میگوید حر بد است.اگر او توبه کرد پس یزید هم شاید ان موقع توبه کرده باشد چه کسی میداند؟....و میگویند امام حسین میدانسته است که چنین جنگی به پا میشود و کشته میشود و حتی پیامبر از همان روز ازل و حتی حضرت ذکریا هم میدانسته است..اگر چنین باشد پس یزید و شمر منفور نیستند و نخواهند بود چون خداوند این وظیفه را برایشان تعیین کرده بود.انها از روز ازل برای این کار انتخاب شده بودند...وباید چنین میکردند...اینطور نیست؟و اما زنان.....همانطورکه میدانیم ان موقع مردهایش به طورعامیانه بگویم نمیفهمیدند چه رسد به زنانشان..میدانیم که اسلام ضد زنان است زنی که در پستو بوده و کاری  جزبچه دار شدن و کلفتی اقا نداشته .حق حرف زدن که به هیچ عنوان نداشته چطور رسانه ها  نشان میدهند که زنها از مردها بیشتر میفهمند و اگاه ترند...زن امروزی  هنوز نمیتواند حرف بزند و حق و حقوقش را نمیداند و باز هم از جانب مرد و حکومت سرکوب است ....چطور زن در 1400 سال پیش اینقدر اگاه است؟رو به روی مرد می ایستد و هر چه میخواهد میگوید ..ان زمان اگر زن حرفی میزد سرش را جدا میکردند...امروز هم  شاهد چنین چیزهایی هستیم  شاید شنیده باشید که پدر شوهری دماغ و گوش عروسش را بریده است....امروزش چنین است ..دیروز چه بوده است..این کار اسلام است...زن در اسلام جایی ندارد...حق حرف ندارد..درواقع  زن در مذاهب مختلف  هیچ جایی ندارد..عقل سلیم قبول نمیکند اگاهی عرب انهم 1400 سال پیش.. ...متاسفانه مجبورم اینگونه حرفهایم را کوتاه بنویسم و شاید کمی مبهم  و به موارد مهم اشاره کنم..که بیش از این وقت ارزشمندتان گرفته نشود...فقط میخواهم بگویم تنها یک قیام در تاریخ برای مردم و وطن بوده است..قبل از اینکه به ان اشاره کنم  علاقه مندم یکی از شما بگوید....هر کس تاریخ را با دقت خوانده باشد و تفسیر خوبی از ان ارائه داده باشد حتما میتواند بگوید.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

چند روز پیش به یاد این جمله از مارکس بودم:تردید بخشی از هویت انسان است تنها با گذشتن از تردید است که میتوان به حقیقت رسید......تردید در مورد افکار به رشد اگاهی کمک میکند.اما اگر به سراغ احساسات برود وحشتناک است.وقتی میخواهی به حقیقت برسی.سعی میکنی  کسی را که نشناخته برای دوست داشتن و عشق ورزیدن،با چشمانی بسته انتخاب کردی بشناسی...پنهانی دفتر افکار واحساساتش ،دل و وجودش را ورق بزنی...انجا که از تردید گذر میکنی و به حقیقت میرسی..انگاه احساس میکنی چیزی مثل گدازه اهن از سینه ات عبور میکند..ان لحظه سوزشی در چشمانت ایجاد میشود غمی را در تمام وجودت احساس میکنی که از توصیفش عاجزی...واقعا چقدر تاسف بار و حزن اور است  دیدن افرادی که عواطف و احساسات دیگران بازیچه دستشان است..دلی که جایگاه یکیست،او دلش جایگاه هر کسیست ،جایگاه همه..تو را هم مدتی اجاره نشین کرده است...وای که چه بیهوده  در گوش گرفته ای با صداقت و پاکی گفتی دوستت دارم.وای شخصیتی که زیر گامهای چنین افرادی له شود.ببین که چه غافل در محاصره ادم نماهایی بیتشویش که چونان حشرات فاسد در تاریکی و سیاهی تکثیر میشوند گرفتار امده ای..باید باور کرد که خورشید صداقت و معرفت و پاکی مرده است و دیگر از اشعه های رنگین دوستی خبری نیست.وقتی که عشق مفهوم گنگ گمشده ایست .ای کاش بگذارند که افتاب حقیقت بر مغزهای یخ زده شان بتابد...این روزها همه از عشق و دلبستگیها میگویند اما هرگز عاشق نبوده اند.دنیای این افراد از مرز خاصی فراتر نمیرود.همه انچه که انان را فرا گرفته است  همان چیزهای بی ارزشیست که بر زندگیشان تاثیر میگذارد.تا انجا میبینند که چشمانشان اجازه میدهد....در دنیایشان به دنبال چه چیزی میگردند؟محور زندگیشان چیست؟نهایت هدفشان چیست؟متاسفانه عشق تقلبی مثل اشیاء دیگر در این زمانه زیاد به چشم میخورد و همین زرق و برق های عاریتی باعث شده است درد سر های عاشقان واقعی بیشتر شده سوختنشان را سوزناکتر کند.عده ای هرگز نخواستند و نمیخواهند تفاوتی میان افراد و عشق ورزیدن به انها قائل شوند.ببینند ایا ان کسی را که انتخاب کردند لایق و ارزش دارد که بخواهد احساسات ارزشمند و والایش را در اختیار او قرار دهد؟امیدوارم در این روزگار بیهودگی و فراموشی و بی اعتمادی همه بتوانند در طول زندگیشان با کسی برخورد کنند که احساساتی حقیقی داشته باشند و ان را بفهمند . احترام بگذارند و عواطفشان را ارج نهد و کمکشان کند تا استعدادهای نهفته شان بارور و شکوفا گردد...هر کسی لایق ما نیست.

پ.ن.1.مردهای ایرانی با هزار نفر که باشند ،با هزارویکمی که دوست میشوند میگویند:ما تا حالا با کسی نبودیم..و کلمه تهوع اور تا ابد دوستت دارم را به کار میبرند..و خیلی حرفهای مزحک دیگر...البته ناگفته نماند این پینوشت برخی خانم ها را نیز در بر میگیرد..واقعا تاسف دارد کسانی که خود دوست دارند همراه با احساساتشان الت دست باشند و مورد  بازیچه و سو استفاده قرار گیرند.

پ.ن 2.یک استاد نقاشی در کتابش گفته بود:این وسوسه چیست در کاغذ سفید؟ سفیدی کاغذ همواره با نگاهی معصوم و خواهشی متین و زمزمه ای دلپذیر وسوسه  کننده است.شاید همین باعث شد تا دوباره شروع کنم.چون هدفی داشتم قرار بود اینجا معلمی باشم برای رشد اگاهی و ارتقاء دانش.ان هم معلمی ایده ال از نوع کازانتزاکیس:معلم ایده ال کسیست که از خود پلی بسازد و شاگردانش را به عبور از ان دعوت کند و هنگامی که راه را به انان نمایاند با شادی خود را واژگون سازد تا انها را برای اینکه از خود پلهایی بسازند تشویق کند. و اما باید به قول البرشت دور بگذارم که ان مقدار کوچکی که اموختم در روزگار پیش برود تا شاید کسی  که بهتر از من است حقیقت را حدس بزند.خطای مرا ثابت کند و چون چنین شود من از ان خوشحال خواهم شد که خود وسیله ای برای ان بودم که این حقیقت در روشنی قرار گیرد.

برای نوشتن شاید همین کافی باشد که همه انهایی که جسارت نوشتن دارند و نوشته هایشان را دیگری یا دیگران میخوانند تا از ان چیزی بیاموزند،اگر فقط لذت اموختن را هدف خویش قرار دهند دیگر هیچ نکته ای نا تمام نمیماند و هیچ سوالی بی پاسخ نمیشد و هیچ نوشته ای پاره نمیگشت.

پ.ن.3.از ان شورو شوق نخستین نشانی نیست.خود را خسته ترین و فرسوده ترین سنگ بیابان میبینم.در پی گمشده ای حیران و سرگردان.از جنس خواب و خاطره،گل سرخ که هر یک از گلبرگهای قشنگش را،باد سیاه صحرا به سویی پراکند.من چه بیهوده نقش اورا بر ماسه های تفدیده این بیابان کشیدم و چه بیرمق با انگشتان نجیبم مشق نامش کردم.و چه کودکانه جای خالیش را با خاطرات خالی پر میکنم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

شارل بودلر

خوشبخت انکه،در پس ملالها و غمهای بیشمار

غمهایی که هستی ابر الود را به سنگینی انباشته اند

با بالی نیرومند بسوی سرزمینهای درخشان و ارام اوج گیرد

                                                                          

خوشبخت انکه اندیشه هایش چون چکاوکان

بامدادان بسوی اسمان جهش ازادانه اغاز کند

                                                       

خوشبخت انکه بر فراز زندگی شاهبال میگسترد

و بی هیچ کوششی،زبان نهفته گلها و اشیاء بی زبان را در می یابد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  | 

 ملت ما با دیکتاتوری و اسارت که طی دوره های طولانی تاریخی در بند ان بوده است بخوبی اشناست ولی استقلال نویافته و ازادی را که با  ان سابقه یی ندارد درست نمیشناسد.در نتیجه پس از هر پیروزی در موقع بهره برداری از ان دچار کاستی ها و ناسازگاری هایی میشود.در چنین مواقع بغرنجهایی غیر عادی و بی سابغه هم به علت شدت گرفتن تضادهای گوناگون میان طبقات و اقشار مختلف اجتماعی بروز میکند که در حل ان دچار مشکلاتی میشوند به طوری که اگر خود را از بندهای ان نرهانند هر اینه انچه را که بدست اورده اند باز از کف میدهند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فهیمه  |